۱۹ سال تمام
برای روز تولدم می خواستم قالب وبلاگ رو عوض کنم . عکس کودکیم را در این پست بگذارم . یک صفحه هم درد و دل کنم.
اما پای گچ گرفته ام همه چیز را خراب کرد.حکمت شکستن پا آن هم در روز دختر چه بود را فقط خدا می داند.
لطفا برایم آرزوی سلامتی کنید هرچند می دانم به محض اینکه با این پا دانشگاه برم دوستانم کلی می خندند. اشکال نداره در این حال و هوای مسکوت جامعه اگر پای شکسته ی من خنده بر لب بچه ها بیارد... منم خوشحال می شوم.
روز خوش و ایام به کام
از دبستانم سیاه و سفید یادم می یاد. خاطراتی محو. مقنعه ی سفید چانه دار با روپوش سورمئی.جامدادی صورتی.
اول دبستانم را دوست نداشتم. هیچ وقت. چون همیشه نمره ها ی دیکته ام زیر ۱۵ می شد و طفلی مادرم کلی گریه می کرد و می گفت بچه ام خنگه.
یادش بخیر.
ولی من عاشق اول مهر دوران دبیرستان هستم.دبیرستان دورانی که من ریشه پیدا کردم.اول مهر با کلی جیغ و داد و خوشحالی همدیگر را بغل می کردیم.یاد آن روپوش ها بخیر که با آنها همه یه شکل می شدیم. یادم می یاد اون روزها اول مهر بهم می گفتیم ایشا الله دانشگاه ...ولی حالا ...ناشکری نمی کنم. فکر می کنم این شعر اینجا جواب بده: صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت.
اول مهر امسال فقط گریه کردم.الان هم که دارم می نویسم بغضم گرفت. عکس دوستانم تو کتابخانه جلوی چشمم هست. باران می یاد. هوا ابری است. و با صدای خش خش هر برگ پاییزی هجوم خاطرات لهم می کنه.
اول مهر با مدرسه تعریف می شه. واژه ایی که ما دیگر از آن محرومیم.
آقای امیری من رو به چه روز هایی بردی....
مرسی...
_آره خانوم آخه یارانه کاغذ رو برداشتند، گرون شده. تازه امسال کتاب درسی ها هم گرون می شه.
خواهرم به پیرمرد غمزده صاحب فروشگاه کتاب رو کرد و گفت:چطور.گفتن که امسال کتاب مدرسه را مجانی می دن....(خندید) البته اینا حرف های قبل انتخابات بود.
پیرمرد گل از گلش شکفت گفت:ببینم نکنه شما سبزید.
خواهرم خندید و سرش را به نشانه ی تایید تکان داد.
پیرمرد مشتش را در هوا کوبید وانگار که قیافه ی غمزده ی قبلش را فراموش کرده باشدبا خوشحالی گفت:زنده باد ایشا الله همیشه سبز باشید.
دو پسر پشت دخل خندیدند. من هم خندیدم.ولی تلخ. سبز بودن شده یه راز که فقط بین خودی ها عیان می شود. رازی که با بیانش پیش هر همفکری باعث می شود لحظه ای حس مردگی شهروندان سبز فراموش شود.
پیوست1: پدر و پسری مبارک.
پیوست2:از دوستان معذرت می خواهم که به بلاگتون سر نمی زنم. اینترنتم ویروسی شده و سرعتش در حد یک اسب بخار در ساعت است.
پیوست3:آفرین به بچه های دبیرستان فرهنگ که امسال هم مثل هرسال با رتبه هاشون گل کاشتند.
اما خوب می دانم خسارتی که در این چند هفته به کشور وارد شده مدت ها طول می کشد تا برطرف شود.منظورم شیشه شکستن و آتش کشیدن نیست که حداقل با این کار شاید کمی از بیت المال در خانه مصرف شود نه در بولیوی و غزه و سوریه و کومور و...بلکه منظور من خسارت به نظام است. ....دستتون درد نکنه خوب دشمن شاد کردید.
اصلا همه ی اینها هم به من چه. باید به فکر خودم باشم. به فکر اینکه چند روزی است با دیدن پلیس رنگ از چهره ام می پرد و سعی می کنم ازفاصله ی دو متری عبور کنم. از اینکه ۴ سال آینده از بهترین و مهمترین سالهای عمرم در مملکتی سپری خواهد شد که به دولتمردانش اعتماد ندارم. از اینکه توی دانشگاه با کار های قبل از انتخابات و تحصن لغو امنتحان و فیلمبرداری در بعد انتخابات بدجوری خودم را تابلو کردم.از اینکه باید محتاط تر در وبلاگم بنویسم.از اینکه این ماجرا ها باعث شده روابطم با خیلی ها تیره و تار بشه.از اینکه باید با دیدن اخبار صدا و سیما فقط حرص بخورم وتو دلم فحش بدم . از اینکه می لرزم وقتی می شنوم آدمهایی که می شناسم در زندان افتادند.
خودم هم مهم نیستم .من دلم می سوزد که در این انتخابات چیزی که بازنده شد اعتماد مردم به دولت (به معنای کلان)است.چیزی که برای جبرانش باید سالها هزینه پرداخت شود و جوانی که دوباره بی هدفی خود را از سر گرفته است.
حالا می گم که نیچه راست می گفت امید در جعبه ی پاندورا (جعبه ایی که تمام بعدی ها را در زمین پخش کرد)فقط حس بی خودی است که ما آدمها برای برطرف شدن ترس می سازیم.
پیوست:دولت خدمتگزار یعنی همین. یعنی دولتی که هرچه زودتر خیال مردم را راحت کرد و از ساعت ۱۱ شب۲۲ خرداد نتیجه را از منابع رسمی وغیر رسمی اعلام کرد.
صدا و سیما این رسانه ی به اصطلاح فرا جناحی و ملی بهتر است در باب انتخابات همان موضع خاموشی را در پیش بگیرد به جای پخش برنامه ی _ببخشید_ مزخرف منطقه آزاد.
از مشکلات بزرگ این برنامه حس کاذب آزادی بیان در بین بینندگان تلویزیون است. بسیاری از مردم نا آگاه با دیدن منطقه مثلا آزاد با کسانی که فریاد نبود آزادی بیان و اندیشه می کشند، به مخالفت برانگیخته می شوند.
دیگر مشکل نوع تدوین این برنامه است .فقط قسمت های بسیار سطح پایین و ابتدایی دانشجویان را پخش می کند و اجازه ی پخش سخنان اصلی دانشجویان سخندان را نمی دهد.مگر می شود دانشجو از تریبون آزاد برای بیان دردهای این 4 سال استفاده نکند. دانشجو ریز بین است و معمولا در مورد مسائل کلی و مشخص مانند پایبندی رئیس جمهور دلخواه به اصول نظام و پیروی از اسلام و...کمترحرف می زند.(این برنامه از حرف های مهم دانشجویان فقط همین را نشان می دهد.)همین موضوع سبب می شود تا والدین دانشجویان با دیدن این تصاویر گمان کنند که دانشجو جماعت از جمله فرزندشان فقط حرف بیخود می زنند واز منطق وحقیقت در حرف هایشان بویی نبردند. (نمونه عینی را من در خانه می بینم که هرچه رشتم این برنامه پنبه کرد.)
پیوست:هر شب دعا می کنم که میرحسین رئیس جمهور شود.شما هم دعا کنید و تا آنجا که می توانید برای این کاندید بی رسانه تبلیغ کنید.راستی احمدی نژاد گفته به هیچ وجه ستادی که به شخصه از طرف او تشکیل شده باشد وجود ندارد پس چرا ثمره هاشمی استعفا داد ؟
آیا واقعا این فیلم از سطح بالای کیفیت در ساخت و فیلمنامه برخوردار است یا سطح سلیقه ی مردم تا این حد است؟
قشری از مردم به خاطر تجدید دوستی با دوران جنگ رفتند و قشری به خاطر دمی خلاصی از درد هایشان و روزمرگی این فیلم را انتخاب کردند!!!
هرچند اخراجی ها ۱ نیز برایم مطابق با تعاریف شنیده شده نبود ولی انصافا فیلمنامه ی اخراجی ها۲ مضحک بود.
پس چرا اخراجی ها۲ تا این حد فروش کرد؟
گاهی بعضی چیزها در بین مردم اپیدمی می شود و همه به آن مبتلا می شوند.مانند بعضی آهنگ ها که از هر ماشینی می شنوی.مانند خرید عید که هر فقیر و پولداری سعی می کند کم یا زیاد دچارش شود.مانند دیدن سریال یوزارسیف که برنامه ی جمعه شب های خانواده ها را تعطیل کرده است.
با کمی تامل بیشتر متوجه می شویم آنچه معمولاـالبته نه همیشه ـدر بین مردم اپیدمی می شود داری سطح کیفیت بالایی نیست.درست مثل انتخابات ریاست جمهوری دور پیش که دهان به دهان چرخید و یک شهردار را به مقام ریاست جمهوری رساند.
با یک استدلال تمثیلی می توان نتیجه گرفت این انتخابات برای احمدی نژاد اخراجی ها۲ است که اگر اپیدمی شود بیش از اخراجی ها۱ رای می آورد.
پیوست:خواهشا درگیر اپیدمی نشوید و برای اخراجی ها۲ هزینه ی بلیط نپردازید.وبرای اخراجی ها ۲ خرداد ماه حواستان باشد که انگشت اشاره تان برای بالا بردن کیفیت ایران و ایرانی جوهرس شود.
راستی کیفیت خود را در چه حد می دانید؟
نمی دانم چرا استرس گرفتم.شاید چون این اولین انتخابات ریاست جمهوری است که می توانم رای بدهم.فقط امیدوارم نتیجه طوری باشد که مورد لعن ونفرین نسل آینده قرار نگیریم.
امید.فقط امیدوارم بتوانم این بار به رئیس جمهور کشورم افتخار کنم.
پیوست:دوستانی که این وبلاگ را می خوانند لطفا موضع گیری خود را اعلام کنند.
از همه ی دوستان بابت تاخیر عذر می خواهم.
این روزها وقتی پا در خیابان های شهرمان می گذاریم با هجوم وحشتناک آدم ها رو به رو می شویم. آدم ها سریع و بی تفاوت از کنار هم می گذرند.گاهی در بین این سیل جمعیت تنگی نفس می گیرم. همه در تلاطم آمدن عید هستند و تب خرید چون بیماری مسری کوچه به کوچه منتقل می شود.
همیشه روز های آخر سال دلم می گیرد و برای عمری که از دست رفته افسوس می خورم ولی امسال...
امسال از خودم راضی هستم و روز های قشنگ و پرخاطره ایی را پشت سر گذاشتم و امسال به جای افسوس خوردن عمر رفته به روزهای بهاری سال بعد می اندیشم.روزهایی که دوباره رجال سیاسی ما بقچه ایی به اسم مردم را از صندوقچه ی کشور در می آورند و دوباره یادشان می افتد که این امت عزتمند است و با برنامه های مختلف رسانه ها و مطبوعات سعی می کنند دور از جون مردم را خ... کنند وانتخابات ریاست جمهوری را با افتخار برگزار کنند.
عزتمندی کاذب. مگر فقر عزتی برای مردم گذاشته است ؟مگر دروغ و تهمت از جانب دولتمردان برای ما چیزی جز ننگ داشت؟
آدم غرب زده نیستم ولی هرچه می گذرد بیش از پیش همانند وطن گم کرده ها می شوم.
بی خیال عید در پیش است و بهار می آید . گله هایتان را به بهار نکنید شاید قهر کرد و دیگر به اینجا نیاید . شاید امید بسته ام به شکوفه ها به باران ... نه. این بهار نه بوی شکوفه میدهد نه بوی خاک باران خورده .این بهار فقط طمع گس دارد.
عید بر همه دوستان خوش . چه خوب که کورش کبیر شاهد چنین نوروز هایی نیست.
خوب یا بد امتحانات پایان ترم تمام شد . یک ترم گذشت. ترم های بعدی هم به همین منوال خواهد گذشت . ولی من ، خود من کجای ماجرام؟
خدا را شکر که همیشه یه چیزایی هست که بهم بگه: هی کجایی ؟چه کار می کنی ؟ یه کسی تو وجودت دلش برات تنگ شده؟
شاید کتاب شاید صحبت با دوست شاید مراسم عزاداری امام حسین شاید.... همون چیزایی باشند که وقتی در مقابلشون قرار می گیری احساس نا امیدی کنی و با خودت بگی" داره ثانیه های عمرم می ره" چی شد؟
کنکور قبول شدی! یه رشته ی خوب می خونی تو یه دانشگاه عالی! بزرگ شدی !آدم ها روت حساب می کنند !شایدم به جایی رسیدی که خیلی ها را آدم حساب نمی کنی! ازدواج کردی! مادر شدی! پدر شدی! خوب که چی؟ به چی رسیدی؟
به ناگهان خدا هزاران نشانه جلوی پام سبز کرد تا صدام کنه آهای کجایی؟ چی می خوای؟
و حالا با تمام وجود فریاد می زنم ای خالق من اینجام ببین تو این مرداب شاید هم باتلاق که با هر قدم بیشتر فرو میرم. و تنها چیزی که می خوام یه آرامش پاک و از روی معرفته. همین . کجا دنبالش بگردم.
پیوست: قرار بود درباره ی اتفاقات غزه و یوزارسیف و احمدی نژاد و انتخابات و مترو بنویسم ولی گاهی تقدیر چیز دیگری می خواد. شاید دارم نزدیک می شوم به مرحله ی عبور از شک .بعد 3 ،4 سال. دکتر شریعتی می گفت شک گذرگاه خوبی است و توقف گاه بدی. من مدت هاست که در این گذرگاه چادر زدم. برام دعا کنید. برای همدیگر دعا کنیم.
Bottom of Form
نتالرنلذب
در پی خواندن مطالبی درباره ی تلقیح مصنوعی بر آن شدم تا این بار اراجیفی از جنس دیگر بنویسم.
متاسفانه به دلیل کمبود آگاهی، وقتی افراد عبارت "تلقیح مصنوعی" را می شنوند یاد رحم جایگزین می افتند و شاید، البته شاید لقاح خارج از رحم برای درمان ناباروری زوج های جوان را شنیده باشند. ولی کمتر کسی با روشART(استفاده از اسپرم یا تخمک شخص ثالث) آشنایی دارد . دراین پست قصد ندارم اطلاعات در این باره بدهم بلکه می خواهم افکار را به آثار فقهی و حقوقی که به تبعیت ایجاد می شود،معطوف کنم.
از رحم جایگزین شروع میکنیم که ملموس تر است.
طبق سخن علما مادر اجاره ایی به طفل متولد شده محرم است ولی همانند مادر رضایی ارث نمی برد. حال سوال اینجاست فرزندان این خانم به طفل محرمند؟ شوهر این خانم چه طور؟
درباره ی اهدای تخمک باید گفت چون زوجه خود بچه را به دنیا می آورد و به آن شیر میدهد مادر طفل محسوب میشود گرچه مادر ژنتیکی او نیست ولی آیا قانون از این مادر حمایت میکند ؟ آیا این مادر ارث برنده می باشد؟ یا طفل ارث برنده از این مادر می باشد؟ البته چون شناسنامه با نام این مادر گرفته می شود و شخص اهدا کننده دیگر رابطه ایی با این خانواده ندارد مشکل تا حدودی مرتفع است ولی ممکن است بعد از فوت مادر ، شوهر ادعا کند فرزند ارث نمیبرد( یا بالعکس) و با آزمایش DNAثابت کند. آیا قانون حمایت می کند؟
در روش اهدای اسپرم که البته فقط برخی فقها حلال اعلام کرده اند سوالات بیشتر است؟
آیا پدر که در واقع پدر خوانده ی اوست ارث برنده هست؟ یا طفل از او ارث میبرد؟ در صورت طلاق حق حضانت با کیست؟با پدر خوانده یا با مادر واقعی؟در صورت دختر بودن طفل آیا برای ازدواج اذن پدر خوانده لازم است؟
از تمام این سوالات گذشته اگر به آینده نسل بعد بنگریم ممکن است ازدواج هایی صورت بگیرد بین خواهر و برادرانی که از نسبت خود آگاه نیستند.آیا زندگی پاک حق نسل آینده نیست؟البته درست مثل نفت و ذخایر ارزی که ما کاری به کار نسل آینده نداریم این موضوعات هم به ما مربوط نمی شود ؟ اصلا نسل آینده به ما چه؟ ولی وقتی فکر میکنی یکی از این نسل آینده ممکنه فرزند آزمایشگاهی خودت باشه ،به عنوان حقوقدان آینده تلاش می کنی تست DNA را هم مثل تست خون برای ازدواج ضروری کنی تا دوران پیری را با یک نوه ی منگول یا غیر آدمیزاد و یا به قول صد سال تنهایی گابریل مارکز با دم خوک سر نکنی.
خب بعد از حل بحث شیرین ازدواج مشکل باروری و ناباروری را هم حل کردیم . مشکل بعدی چیه ؟
لطفا دوستان عزیز اگر از حقوق سر رشته دارند راه حل های حقوقی خود را ارائه دهند.

